سلام دوستان عزيزم
متشكرم كه تا اين زمان پيوسته دركنار من بوديد ...!
از تمامي كساني كه تا به حال منو راهنمائي كردن و
در جهت بهبود احوالات من گام برداشتن واقعا
ممنونم هر چند كارهاي اين اشخاص بسيار والاتر
از اين حرفها بود ...
در يك كلام مي خواهم براي خودم باشم برام دعا كنيد
كه شديداً محتاج دعاي هاي دوستان خوبي چون شما
هستم اميدوارم در تك تك مراحل زندگيتون موفق و
مؤيد باشيد خدانگهدار
+ نوشته شده در
85/02/04ساعت   توسط سرگشته
تقديم به اوني كه ...
نامه
سلام مهربانم مي دانم که بامن قهري
اما به قصد کشيدن نازت به روي غرور سيلي زدم
اما تو بر روانم سيلي نزن .
وقتي تورا رنجاندم از درون شکستم
اما غرور مانع از آن شد که تو را ببينم
وتو چون سنگ صبوري کردي ودم بر نياوردي
وقتي براي بار دوم تورا از خودم راندم
چنان بر روح لطيفت سنگين آمد که ... رفتي.
آن لحظه نور عشقت چنان چشم هايم را زد که مانع از ديدن غرور شد .
باعث شد ببينم چهره رنجورت را
مي دوني که چي کشيدم
ديگر نه کاري از دست تکبر برمي آمد نه غرور
با خودم گفتم
چه طور به خودم جرات دادم به تو انقدر ظلم کنم
اما رفتار تو هر آن بدتر مي شد
شروع کردم به راز ونياز با خدا
ازش خواستم که تو را به من بدهد
زيرا در غير اين صورت بي صدا مي مُردم
وقتي که صبح لبخند شکسته تو را ديدم
فهميدم که خدا من را بخشيده
اما تورا نمي دانم
زيرا که پر رنگي غم را درچشمايت ديدم
که ياد آوار بي خردي من بود.
+ نوشته شده در
85/02/01ساعت   توسط سرگشته
|