گذر عمر
ميگذرد عمر ما افسوس
ميرود جواني و زيبايي افسوس
هر كس به نوعي طي ميكند عمر
افسوس كه لحظهها ميرود و ميشود گم
يكي به شادي، يكي با عشق
يكي با غم، يكي با حسرت
گاهي خوب و گاهي بد
گاهي سرخ و گاهي زرد
عمر ما دوام نداره افسوس
اين جهان پهنه دام افسوس
گذشت عمر و هيچ نديدم اندر اين جهان
مثل آب بود و در چشمهاي روان
تا به خود آمديم عمر رفته بود
از جواني و عشق چيزي نمانده بود
هر چه ما بوديم شد يك خاطره
مانند عكس، مثل يادگار
سهم ما ولي دانهاي انار
