غفلت
من از آن غفلت معصوم تو اي شعله پاك
بيشتر ميسوزم و دندان به جگر ميفشرم
منشين با من - با من منشين
تو چه داني كه چه افسونگر و بيپا و سرم
تو چه داني كه پس هر نگه ساده من
چه جنوبي - چه نيازي - چه غميست
يا نگاه تو كه پر عصمت و ناز
بر من افتد چه عذاب و ستميست
دردم اين نيست ولي
دردم اين است كه من بي تو دگر
از جهان دورم و بيخويشتنم
روزي
آنکه می گذشت روزی
به شیشه کوبید و گفت
نسیم می گذرد تماشا کن
ببین حدیث دیگران که رفته از نظر
جای پای لحظه های رفته را تماشا کن
....
من نگاه کردم به شیشه های زمانه
هر آنچه می گذشت می دیدم
مسیر بود و راه بود و انسانها
شب بود و روز بود و من بودم
.....
پشت قاب خاکی دیروز
عکس من بود با کسی که دیگر نیست
می نوشتم به خط پاییزی
اسم من هم زمان دیگر نیست.
